ميرزا محمد حيدر دوغلات
470
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ذكر خواتم احوال فرزندان ميرزا ابابكر بر سبيل اجمال « 1 » بعد ما كه حاتم زمان و حاكم جهان ، حضرت « 2 » خان در ياركند از همه مهمى پرداخت ، معلوم شد كه ميرزا جهانگير از پى پدر با تبت نرفته است در حدود سانجو نشسته است . خان عمّم را فرستاد كه برادرزاده خود را به هر چگونه كه باشد بيار . چون عمّم به سانجور رسيد ميرزا جهانگير چون دولت به استقبال مبادرت نمود . پيشكشهاى وافر كشيد و عرض كرد كه : بر همگنان واضح خواهد بود كه در مدت سلطنت پدر ، بنده هميشه در زاويتين قايمتين و هم و هراس پدر منزوى بودهام ، و به فكر جان درمانده و مرا در اين مدت هرگز فرجهء فراغتى نبوده و هميشه دست تطاولم در آستين عزلت كشيده بودى و چشم طمع از حسن ملك و جاه پوشيده و بنيه طاقتم از مرور تعدى پدر پوسيده و هميشه در كأس نامرادى جرعهء سياست « 3 » چشيده . چون اساس خطبهء دولت پدرم روى در انحطاط آورد و بناى قصور حشمتش از زلال لشكر خان در كسور افتاد ، مرا از گوشه عزلت كشيد و بر تخت عزت نشاند . بنده كه در مدت عمر چهل و دو سال همه پاى تجارب در دامن عزلت كشيده دايم جرعهء وهم و هراس چشيده باشم ، اين زمان فرصت سلطنت كه يك زمان مانده باشد ، چگونه متصدى توانم شد ؟ مع هذا المعذرة بر عادت مستمر ( 217 پ ) هرگاه كه پدرم فرزندى را از لباس حيات عريان كردى در حضور من افسوس وى خوردى كه وى جوانى در رسيده [ بود ] « 4 » در غايت تهور « 5 » ، اگر او را فانى نساختمى ، او به من همان كردى كه شيرويه به خسرو ، و عبد اللطيف ميرزا به اولوغ بيگ ميرزا . 498 چون اين سخن استماع بود ، براى سلامتى نفس به آنچه ممكن بودى در درستى اطوار كوشيدمى . من كه چهل و دو سال ورزش سستى اطوار و بىمناسبتى اقتدار كرده باشم ، چگونه در يك لحظه كار سلطنتى كه خود آن را خراب كرده باشد ، آباد گردانم ؟ ديگر در هيچ امور پدر ، بنده را خبر نبود و از من به هيچكس نامرضى نرسيده ، اگر رسيد از پدر است . به نص كريم وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى « 6 » 499 بر من گناهى
--> ( 1 ) . نگ : - بر سبيل اجمال . ( 2 ) . نگ : - حاتم . . . حضرت . ( 3 ) . نگ : نارضايتى . ( 4 ) . نگ : - بود . ( 5 ) . نگ : - در غايت تهور . ( 6 ) . نگ : - به نص كريم . . . اخرى .